آنسوی باران... من..! تنها..، با کورسوی فانوس منتظرم! منتظره قطره اشکی از زمین که در قلب بی کران آسمان زندانی است... وجودم با قلبی از درد.. قاصدک های وهم را پراکنده است تا بی قراری چشمانم را به گوش آسمان برساند! فریاد..فریاد خدایا فریاد.. فریاد بر این همه سکوت... ای همه ترس... این همه...!
برچسب:
نویسنده: آوا صمیمی
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 11:43